محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

798

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ تمهيد مقدّمه براي معرفت حفظ صحّت ] : بدان كه بدن انسان مخلوق است از عناصر و اخلاط اوّلًا و ثانياً از منى مخلوق از آن‌ها و آن خلقت به نحوى است كه به سرعت تحليل مىيابد ؛ يعنى قابل تحليل و تبديل و زوال و فناست ؛ زيرا كه : اگر صلب مخلوق مىبود - به اين حيثيت كه مطلق از آن به تحليل نمىرفت و مطلق آفتى در آن تصرّف و راه نمىيافت مانند حَجَر - هر آينه ممتنع مىبود از اعضاء مزاولت حركات اراديه و افعال مختلفه ؛ از جذب و دفع و امساك و هضم و غير اين‌ها و اگر مخلوق مىبود در كمال نرمى به اين حيثيت كه مىبود رطب خالى از يبوست مانند مايعات ، هر آينه ممتنع مىبود از آن محافظت شكل خود ؛ به جهت آن كه استمساك نمىباشد مگر به سبب اجزاء يابسه . پس لا بد بايد « 1 » كه بين بين در ميان كمال صلابت و كمال لين باشد ؛ تا اين كه حركات اراديه و حركات مختلفهء مذكوره تواند از آن صادر گرديد و ممكن نيست اين ، بدون آن كه با آن ، رطوبتى باشد كه افاده لين و نرمى نمايد و حرارتى كه مقتضى صلابت باشد و اين هنگام : يا مىباشد متساوى و يا آن كه مىباشد رطوبت مستولى بر حرارت و يا بالعكس و اوّل ، محال است ؛ به جهت آن كه مقتضى انتفاء افعال مذكوره است و همچنين دوم ؛ براى استلزام آن انتفاء حرارت را . پس معين ، سوم مىگردد كه آن ، بودن حرارت است غالب بر رطوبت . و ظاهر است كه هر گاه حرارت غالب بر رطوبت باشد و تصرّف در آن نمايد ، متبخّر مىگرداند آن را و لازم مىآيد ازين كه قبول نمايد بدن تحليل را و محتاج مىباشد به سوى بدلِ ما يتحلّل تا آن كه مدّتى باقى بماند و قوّهء غاذيه جهت تخلّف بدلِ ما يتحلّل است از بدن و قوّهء حيوانيه براى تخلّف بدلِ ما يتحلّل از روح است . آن حرارت را « حرارت غريزيه » نامند كه تقويت و حفاظت و كدخدائيت بدن بدان است و تمام مىگردد با آن افعالى كه مضطرّ است به سوى آن طبيعت در بقاء بدن ؛ از

--> ( 1 ) . الف : ( بايد ) حذف شده .